تبليغاتX

امیدوارم که لحظات خوشی رو در این وبلاگ سپری کنید شاد باشید همیشه و در همه جا

ساعت ورود شما :
یکی یه دونه






درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :



دوست دارم

 آسمون منو تو يه مدته سياه شده گفتن دوست دارم كم شده كيميا شده اون غروري كه گذاشته بوديمش يه جاي دنج اومده باز توي قلب من وتو خدا شده اون حسادت هايي كه اول طعم عاشقي رو داشت حالا انگار ارزشش قد يه ادعا شده اون دسا كه داده بوديم توي رويامون به هم تقصير كيه نمي دونم ولي رها شده ما قرار نبود مثل بقيه زندگي كنيم چرا حرف هامون مث تموم آدما شده گنبد عشق منو تو ضريحاش طلايي بود طلا ها ريخته و جنس گنبدا بلا شده ما رو چشمون زدن ما كه با هم بد نبوديم ما چه تقصيري داري

بيا با من دلم تنها ترين است/ نگاهت در دلم شور آفرين است/ مرا مستي دهد جام لبانت/ شراب بوسه ات گيرا ترين است/ ز يك ديدار پي بردي به حالم/ عجب درمن نگاهت نكته بين است/ سخن از عشق ومستي گوي با من/ سخن هايت برايم دلنشين است/ مرا در شعله ي عشقت بسوزان/ كه رسم دوستداريها همين است/ نشان عشق را در چشم تو خواندم/ دلم چون كويي آيينه بين است/ به من لطف گل مهتاب دادي/ تنت با عطر گلها همنشين است/ دوست را هم تو باش آغاز وپايان/ كه عشق اولي وآخرينست

 اي كاش كودك بودم ،تا بزرگ ترين شيطنت زندگيم نقاشي روي ديوار بود. اي كاش كودك بودم ، تا از ته دل مي خنديدم، نه اينكه مجبور باشم همواره تبسمي تلخ بر لب داشته باشم. اي كاش كودك بودم ، تا در اوج ناراحتي و درد با يك بوسه تو، همه چيز را فراموش مي كردم

 عشق افسانه نيست آنكه عشق آفريد ديوانه نيست عشق آن نيست كه در كنارش باشي عشق آن است كه به يادش باشي

با سيم ناز مژهات يه عمر گيتار ميزنم/نگاهتو كوك نكني من خودمو دار ميزنم/چشات اگه رو پنجره طرح ستاره نزنن/دست خودم نيست دلمو به درو ديوار ميزنم

 آغوش پاركينگي است كه جريمه ندارد . . . . بوسه تصادفي است كه خسارت ندارد . . . . . . . . چيه دنبالم راه افتادي؟

 كاش مي شد بارديگر سرنوشت از سر نوشت كاش مي شد هر چه هست بر دفتر خوبي نوشت كاش مي شد از قلمهايي كه بر عالم رواست با محبت, با وفا, با مهربانيها نوشت كاش مي شد اشتباه هرگز نبودش در جهان داستان زندگاني بي غلط حتي نوشت كاش دلها از ازل مهمور حسرتها نبود كاين همه اي كاشها بر دفتر دلها نوشت

 زندگي مثل يه ديكته اس هي مي نويسيم، هي غلط مي نويسيم، هي پاك مي كنيم دوباره هي مي نويسيم، هي پاك مي كنيم غافل از اينكه عزرائيل داد ميزنه: برگه ها بالا

مي گويند ؛ چون بگذشت روزي بگذرد هرچيز با آن روز باز مي گويند ؛ خوابي هست كار زندگاني زان نبايد ياد كردن.... خاطر خود را بي سبب ناشاد كردن!

 فراموش كن آنچه را كه نمي تواني به دست بياوري و بدست آور آنچه را كه نميتواني فراموش كني

 آنگاه كه ضربه هاي تيشه زندگي را بر ريشه آرزوهايت حس مي كني، به خاطر بياور كه زيبايي شهاب ها از شكستن قلب ستارگان است

سكوتم را به باران هديه كردم/ تمام زندگي را گريه كردم/ نبودي در فراق شانه‌هايت / به هر خاكي رسيدم تكيه كردم.

 بي تو مهتاب شبي باز ازآن كوچه گذشتم/همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم/شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم/شدم آن عاشق ديوانه كه بودم

فرقي نمي‌كند گودال آبي كوچك باشي يا درياي بيكران ، زلال كه باشي آسمان در توست

اگه يه روز بغض گلوت رو فشرد ؛ ...خبرم كن ... بهت قول نميدم كه ميخندونمت .ولي مي تونم باهات گريه كنم ...اگه يه روز خواستي در بري ...حتماً خبرم كن ،قول نميدم كه ازت بخوام وايسي .اما مي تونم باهات بيام ...اما اگه يه روز سراغم رو گرفتي ...و خبري نشد ...سريع به ديدنم بيا ...احتمالاً بهت احتياج دارم

شب را دوست دارم! چون ديگر رهگذري از كوچه پس كو چه هاي شهرم نمي گذرد تا سر گرداني مرا ببيند . چون انتها را نمي بينم .تا براي رسيدن به آن اشتياقي نداشته باشم شب را دوست دارم چون ديگر هيچ عابري از دور اشك هاي يخ زده ام را در گوشه ي چشمان بي فروغم نمي بيند شب را دوست دارم : چرا كه اولين بار تو را در شب يافتم از شب مي ترسم : تو را در شب از دست دادم. از شب متنفرم ، به اندازه ي تمام عشق هاي دروغين با آفتاب قهرم چرا شبها به ديدارم نمي آيد؟

آبي تر از آنيم كه بي رنگ بميريم/ از شيشه نبوديم كه با سنگ بميريم/ تقصير كسي نيست كه اين گونه غريبيم/ شايد كه خدا خواست كه دلتنگ بميريم

انسان با سه بوسه تكميل مي شود 1-بوسه مادر كه با آن با يه عرصه خاكي مي گذاري 2- بوسه عشق كه يك عمر با آن زندگي مي كني 3- بوسه خاك كه با آن با به عرصه ابديت مي گذاري

هميشه غمگين ترين و رنجورترين لحظات انسان توسط كسي ساخته مي شود كه شيرين ترين و شاد ترين لحظات را براي او ساخته است

 هيچوقت كسي رو كه دوست داري به خاطر غرورت از دست نده هميشه سعي كن غرورت رو به خاطر كسي كه دوست داري از دست بدي

باز باران بي ترانه***گريه هايم عاشقانه***مي خورد بر سقف قلبم***ياد ايام تو داشتن***مي زند سيلي به صورت***باورت شايد نباشد***مرده است قلبم ز دستت***فكر آنكه با تو بودم***با تو بودم شاد بودم***توي دشت آن نگاهت***گم شدن در خاطراتت

 اگر از پايان گرفتن غم هايت نا اميد شده اي ، به خاطر بياور زيباترين صبحي كه تا به حال تجربه كرده اي مديون صبرت در برابر سياهترين شبي هستي كه هيچ دليلي براي تمام شدن نمي ديد

 دوستي شوخي سرد آدمهاست بازي شيرين گرگم به هواست واسه كشتن غرور من و تو دوستي توطئه ثانيه هاست

زندگي قشنگه اگه با تو باشه... مرگ قشنگه اگه براي تو باشه... دلتنگي قشنگه اگه به خاطر تو باشه... من قشنگم اگه با تو باشم اما تو هرجور كه باشي قشنگي

 دنيا 3تا دوست دارم... خورشيد، ماه و تو. اولي رو براي روزم ميخوام /دومي رو واسه‌ي شبم ميخوام / ولي تو رو براي تك تك لحظه‌هاي زندگيم ميخوام تنهاي تنه

ديگه يار نمي خوام وقتيكه مي بيني عشق دوروغه چراغش بي فروغه آخه وقتي كه وفا نيست عشقو عاشقي چيست؟؟؟

مهرباني را در نگاه منتظر كودكي ديدم كه آبنباتش را به دريا انداخت تا آب شيرين شود

شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت؟ گفت اي عاشق بيچاره فراموش شوي... سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد گفت طولي نكشد تو نيز خاموش شوي

نجوم نخوندم, ولي مي دونم تو هفت آسمون يه ستاره ندارم... ***** فيزيك نخوندم, ولي مي دونم « هر عملي را عكس العملي است...» غير از عشق من به تو و مي دونم كه واحد اندازه گيري عشق, ژول و كالري و وات و... نيست ***** زيست شناسي نخوندم, ولي مي دونم قلب همون دله كه مي تونه براي يه نفر تنگ بشه يا تندتر بزنه

 مي دوني طاقت جداييو ندارم با تو من مثل صد تا بهارم مي خوام كه نري تو از كنارم ازت زياد خاطره دارم مي خوام اسمتو من نفس بذارم از تو بگم در سايه سارم هر جا بري من دوسِت مي دارم از عاشقاي اين ديارم به ياد شباي زير بارون كه خيس ميشد تموم سر و پاهامون شبا همش من خواب تو رو مي بينم بين هفت تا آسمون رو زمينم

 بنام خداي عاشقان: كاش مي شد عشق را تفسير كرد/ كاش مي شد عمر را تكثير كرد/ روي اين گردونه نا مهربان/ گرمي مهر تو را تصوير كرد

 فقط موجهاي دريا هستند كه عاشقن آره فقط اونا هستن با اينكه ميدونن اگر برسن به ساحل ميميرن بازم بيقرار رسيدن

خوشبخت ترين پسر كسيست كه اولين عشق يه دختر باشد و خوش بخت ترين دختر كسيست كه آخرين عشق يك پسر باشد

 وقتي نااميد شدي به ياد بيار كسي رو كه تنها اميدش تويي وقتي پر از سكوت شدي به ياد بيار كسي رو كه به صدات محتاجه وقتي دلت خواست ازغصّه بشكنه به ياد بيار كسي رو كه توي دلت يه كلبه ساخته

عشق مثل يك ساعت شني مي ماند همزمان كه قلب را پر مي كند مغز را خالي مي كند!!

زيباترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد، باوفاترين دوست به مرور زمان بي‌وفا شد، اين پرپر شدن از گل نيست و اين بي وفايي از دوست نيست، از روزگار است...

هميشه دوست داشتم ابر باشم.چون ابر آنقدر شهامت داره كه هر وقت دلش ميگيره جلوي همه گريه كنه

دلي گفت: كه آخر چه بود حاصل من؟ عشق فرمود: تا چه بگويد اين دل من! عقل ناليد: كجا حل شود اين مشكل من؟ مرگ خنديد: در اين خانه‌ي ويرانه‌ي من!

نمي‌نويسم، چون مي‌دانم هيچ گاه نوشته‌هايم را نمي‌خواني، حرف نمي‌زنم، چون مي‌دانم هيچ گاه حرف‌هايم را نمي‌فهمي، نگاهت نمي‌كنم، چون تو اصلا نگاهم را نمي‌بيني، صدايت نمي‌زنم، زيرا اشك‌هاي من براي تو بي‌فايده است، فقط مي‌خندم، چون تو در هر صورت مي‌گويي من ديوانه‌ام

رنگين كمان پاداش كسي است كه تا آخرين قطره زير باران مي ماند

خدايا: من گمشده ي درياي متلاطم روزگارم و تو بزرگواري! پس اي خدا! هيچ مي داني كه بزرگوار آن است كه گمشده اي را به مقصد برساند ؟ تا ابد محتاج ياري تو ، رحمت تو ، توجّه تو ، عشق تو ، گذشت تو ، عفو تو ، مهرباني تو ، و در يك كلام ... محتاج توام !

ديشب نديدي كه چه محشر كردم/ با اشك تمام كوچه را تر كردم/ ديشب كه سكوت دق مرگم مي كرد/ وابستگي ام را به تو عادت كردم

عشق يعني خاطرات بي غبار/ دفتري از شعر و از عطر بهار/ عشق يعني يك تمنا يك نيا/ز زمزمه از عاشقي با سوز و ساز/ عشق يعني چشم خيس مست او/ زير باران دست تو در دست او

 اجازه هست خيال كنم تاآخرش مال مني؟ خيال كنم دل منو با رفتنت نمي شكني اجازه هست خيال كنم بازم مياي مي بينمت بااون چشماي مهربون دوباره چشمك ميزني طپش طپش باچشمكت غزل بگم براي تو بااتكا به عشق تو تو زندگي برم جلو

تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ... تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ... تنهايي را دوست دام زيرا تجربه كردم ... تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست.... تنهايي را دوست دارم زيرا.... در كلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار كشيدنم را پنهان خواهم كرد

عشق رازي است مقدس. براي كساني كه عاشقند،عشق براي هميشه بي كلام مي ماند؛اما براي كساني كه عشق نمي ورزند،عشق شوخيِ بي رحمانه اي بيش نيست

چشمانت را براي زندگي مي خواهم اسمت را براي دلخوشي مي خوانم دلت را براي عاشقي مي خواهم صدايت را براي شادابي مي شنوم دستت را براي نوازش و پايت را براي همراهي مي خواهم عطرت را براي مستي مي بويم خيالت را براي پرواز مي خواهم و خودت را نيز براي پرستش

باد كه مياد آروم آروم قاصدك هارو مياره/ دلم ميگه خدا كنه باز خبر از تو بياره/ چشام همش تا به سحر به ياد تو خواب نداره/ خاطره ها جون مي گيره باز تو رو يادم بياره

فرياد من سكوت كردن است...ابراز عشق من قهر كردن است...شادي من گريه كردن است...امّا وقتي تو را ميبينم از شادي عشق مو با فرياد ابراز مي كنم

دوست داري بگم ميخواهم هر روز صبح با صدات بيدار شم بعد بگم با ساعتم بودم ؟ دوست داري بگم چرا رفتي بعد بفهمي با برق بودم ؟ دوست داري بگم هر جا باشي پيدات ميكنم بعد بفهمي با دسته كليدم بودم ؟ دوست داري بگم دوست دارم بعد فكر كني ... نه ديگه – اين دفعه با خودت بودم

يه سنگ كافيست براي شكستن يه شيشه! يه جمله كافيست براي شكستن يه قلب! يه ثانيه كافيست براي عاشق شدن! يه دوست مثل تو كافيست براي تمام زندگي

 برف از آسمون خسته مي شه, زمستون بهونست برگ از درخت خسته ميشه, پاييز بهونست, دلم برات تنگ مي شه آف بهونست

 مي دوني طاقت جداييو ندارم با تو من مثل صد تا بهارم مي خوام كه نري تو از كنارم ازت زياد خاطره دارم مي خوام اسمتو من نفس بذارم از تو بگم در سايه سارم هر جا بري من دوسِت مي دارم از عاشقاي اين ديارم به ياد شباي زير بارون كه خيس ميشد تموم سر و پاهامون شبا همش من خواب تو رو مي بينم بين هفت تا آسمون رو زمينم

 گفتمش: دل مي‏خري؟! پرسيد چند؟! گفتمش: دل مال تو، تنها بخند. خنده كرد و دل ز دستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل ز دستش روي خاك افتاده بود جاي پايش روي دل جا مانده بود

 اگر قرار بود تو دنيا جاي چيزي باشم،،، دوست داشتم جاي اشك رو گونه هات باشم،،، تو چشات متولد بشم ،،، رو پلكات جون بگيرم،،، رو گونه هات جاري شم،،، رو لبات بميرم..... تا بدوني چقدر دوست دارم

 عميق ترين درد در زندگي مردن نيست، بلكه نداشتن كسي است كه الفباي دوست داشتن را برايت تكرار كند و تو از اون رسم محبت بياموزي

 ديروز در دادگاه دلم/ مغز من قاضي بود/ متهم قلبم بود/ جرم من عشقم بود/ عشق من ياد تو بود/ حق من اعدام بود

 بوسه تنها تصادفي است كه پليس راه ندارد. درياي غم تنها دريايي است كه ساحل ندارد. قلب تنها چيزي است كه شكستنش صدا ندارد. عاشقي تنها دردي است كه درمان ندارد

 در دادگاه عشق ... قسمم قلبم بود وكيلم دلم و حضار جمعي از عاشقان و دلسوختگان. قاضي نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام كرد و پس محكوم شدم به تنهايي و مرگ . كنار چوبه ي دار از من خواستند تا آخرين خواسته ام را بگويم و ومن گفتم به تو بگويند ... دوستت دارم

 كاش مي شد عشق را ابراز كرد/ يا كه عشق را با سحر آغاز كرد/ لحظه به لحظه دم به دم ساعت به ساعت خواهمت/ گر خوشم يا نا خوشم در هر دو حالت خواهمت

من مي خوام كبوتر دل تو رو اسير كنم/ اين دل تشنه رو از چشمه عشقت سير كنم/ بزنم به موج درياي خيال عشق تو/ باقي عمرم و عاشقونه با تو پيركنم!

 مي‌گويند سه چيز زاده عشق نيست: جدايي، سفر، فراموشي، ولي آن زمان كه تو مرا تنها گذاشتي و فراموشم كردي من لحظه لحظه عاشقت شدم

 دوست آن نيست كه هر لحظه كنارت باشد، دوست آن است كه هر لحظه به يادت باشد.

عشق يعني كوچك كردن دنيا به اندازه يك نفر يا بزرگ كردن يك نفر به اندازه دنيا!

 عشق يعني دستهايم ماله توست/ چشمهاي خسته ام دنبال توست/ عشق يعني ما گرفتار هميم / دوستدار هم طرفدار هميم/ هرچه ميخواهد دلش آن مي كند ميكشد مارا و كتمان ميكند/ عشق غير از تاولي پر درد نيست/ هركس اين تاول ندارد مرد نيست/ آمدم تا عشق را معنا كنم/ بلكه جاي خويش را پيدا كنم/ آمدم ديدم كه جاي لاف نيست/ عشق غير از عين و شين و قاف نيست/

 شيشه اي مي شكند... يك نفر مي پرسد...چرا شيشه شكست؟ مادر مي گويد...شايد اين رفع بلاست. يك نفر زمزمه كرد...باد سرد وحشي مثل يك كودك شيطان آمد. شيشه ي پنجره را زود شكست. كاش امشب كه دلم مثل آن شيشه ي مغرور شكست، عابري خنده كنان مي آمد... تكه اي از آن را برمي داشت مرهمي بر دل تنگم مي شد... اما امشب ديدم... هيچ كس هيچ نگفت غصه ام را نشنيد... از خودم مي پرسم آيا ارزش قلب من از شيشه ي پنجره هم كمتر است؟دل من سخت شكست اما، هيچ كس هيچ نگفت و نپرسيد چرا

 زندگي شايد همين باشد يك فريب ساده و كوچك آن هم از دست كسي كه تو دنيا را جز با او وجز براي او نمي خواهي

 تو كه بالا بلند و نازنيني/ تو كه شيرين لب و عشق آفريني/ كنارم لحظه اي بنشين چه حاصل/ كه فردا بر سر خاكم نشيني

 زندگي سه چيز است: اشكي كه خشك ميشود! لبخندي كه محو ميشود!يادي كه ميماند و فراموش نميشود

 دوستي با هر كه كردم خشم مادر زاد شد،آشيان هر جا گزيدم خانه ي صياد شد ، دوستي با هر كه كردم مظهر نيرنگ شد ،ظاهرش زيبا ولي در باطنش صد رنگ شد

 عاشقت خواهم ماند..............بي آنكه بداني. دوستت خواهم داشت ................بي آنكه بگويم . درد دل خواهم گفت............بي هيچ كلامي . گوش خواهم داد ....................بي هيچ سخني . در آغوشت خواهم گريست.......بي آنكه حس كني . در تو ذوب خواهم شد ...........بي هيچ حرارتي . اين گونه شايد احساسم نميرد

 آسمان را بنگر و به سكوت پر رمز و رازش بيانديش ستاره ي خود را در آسمان زندگيت پيدا كن و به سمت آن ستاره حركت كن. نگران راه مباش، آنكه ستاره را براي تو آفريد راه رسيدن به آن را نيز نشانت خواهد داد.

 اگر كلمه دوستت دارم قيام عليه بند هاي من و توست ، اگر كلمه دوستت دارم نمايشگر عشق خدايي من نسبت به توست ، اگر كلمه دوستت دارم راضي كننده و تسكين دهنده قلبهاست ، اگر كلمه دوستت دارم پايان دهنده جدايي هاست ، اگر كلمه دوستت دارم نشانگر اشتياق راستين من نسبت به توست ، اگر كلمه دوستت دارم كليد زندان من و توست ، پس با تمام وجود فرياد مي زنم دوستت دارم.

 سلام عزيز مهربون اجازه هست بشم فدات...؟ اجازه هست تو شعر من اثر بذاره خندهات...؟ شب كه مياد يواش يواش با چشمك ستاره هاش اجازه هست از آسمون ستاره كش برم برات..؟ اجازه هست بياي پيشم يه كم بگم دوست دارم؟ تو هم بگي دوسم داري بارون بشم دل ببارم بريم تو باغ اطلسي بي رنج و درد بي كسي بهت بگم اجازه هست گل روي موهات بذارم اجازه هست خيال كنم تا آخرش مال مني..؟ خيال كنم دل منو با رفتنت نمي شكني

 دلخسته از امروز و فرداي بهارم چيزي شبيه باد و باران كوله بارم باران نمي بارد ولي امشب به جاي يك آسمان بي تو نشستن گريه دارم در دفتر بي سرنوشتيهاي دنيا من چكنويس برگهاي روزگارم شيرين تويي. فرهاد باشم يا نباشم يك بيستون سرد و خالي درد دارم

 شكايت عشق نديدي چشمهايم زير پايت جان سپرد آخر گلويم از صداي هاي هايت جان سپرد آخر نفهميدي صدايم بغض سنگيني به دوشش بود به دوشش بود اما از جفايت جان سپرد آخر نترسيدي بگويد عاشقي نفرين به آيينت كه از چشمان جادويت خدايت جان سپرد آخر نمي داني و مي دانم كه مي دانم نمي داني كه دل در خواهش آن انزوايت جان سپرد آخر چقدر عزلت نشيني از براي يار دلگير است بخوان شعرم كه شعرم در هوايت جان سپرد آخر ... فرياد

 چقدر عجيبه كه تا مريض نشي كسي برات گل نمي ياره تا گريه نكني كسي نوازشت نمي كنه تا فرياد نكشي كسي به طرفت بر نمي گرده تا قصد رفتن نكني كسي به ديدنت نمي ياد و تا وقتي نميري كسي تورو نمي بخشه

 به جرم اينكه خيلي ساده بودم/ به زندان دلت افتاده بودم / اگر چه حكم چشمانت ابد بود/ براي مرگ هم آماده بودم

 روزگاريست همه عرض بدن مي خواهند# همه از دوست فقط چشم و دهن مي خواهند# ديو هستند ولي مثل پري مي پوشند# گرگ هايي كه لباس پدري مي پوشند# آنچه ديدند به مقياس نظر مي سنجند# عشق ها را همه با دور كمر مي سنجند# خوب طبيعيست كه يكروزه به پايان برسد# عشق هايي كه سر پيچ خيابان برسد


نويسنده: فرشاد مورخ: 87/06/18 در ساعت: 11:32
|+|



یک پنجره

 

یک پنجره برای دیدن

یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن

یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی

در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ

یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را

از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

سرشار می کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و می شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد

یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

*ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــ*

*ــــــ*

*


نويسنده: فرشاد مورخ: 87/05/12 در ساعت: 22:11
|+|



هزران بار!!!

     

از هزاران بار شاید بیشتر مینویسم از عشق...مینویسم از تو...

از هزاران بار شاید بیشتر تکه تکه های هستی ام را با خون سرخ شقایق رنگ میزنم.....

شاید از هزاران بار بیشتر گریه های انتظارم را زیر لبخند های ساختگی پنهان میکنم....

شاید هزار بار بیشتر خودم را ذره ذره در تو آب میکنم........

امروز هستی ام پایان گرفته.امروز روز مرگ سلول های بی نقص من در سکوت درد آور و بینهایت دوری تو است.

 

هجرت خواهم کرد . غروب خواهم کرد . سرخ و نقرهای خواهم بارید. باز هم مثل باران....

امروز دلم برای کسی می تپید که تپش قلبش را زیر دستان یخ زده ام حس کرده بودم.

امروز از هزار بار بیشتر آرزو کردم برای لحظهای چشمهایت را تماشا کنم . شاید حرف دل نگفته ام را بفهمی.

باور کردنی نیست تو هم رفتی و من تنها با خاطراتت با دل سرگشته ام سر خواهم کرد .

به زندگی سوگند که این دل را جز برای تو صیقل نخواهم داد.....

باران ترانه مرا بخوان

قطره های اشکم را زیر دستان ترت خواب کن

من خسته از ماندنم

تاب بودنم نیست

مرا آب کن..........


نويسنده: فرشاد مورخ: 87/04/26 در ساعت: 22:47
|+|



روز پدر مبارک!!!!!


نويسنده: فرشاد مورخ: 87/04/26 در ساعت: 14:18
|+|



Image and video hosting by TinyPic
نويسنده: فرشاد مورخ: 87/04/26 در ساعت: 10:42
|+|



چه قدر سخته!!!

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

چقدر سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ...

چقدر سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني
...

چقدر سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر

مي کني به خاطرش زنده اي ...

چقدر سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست

نداره ...

چقدر سخته وقتي تو زندان عاشقي گرفتار شدي و ازت پرسيدن جرمت

چيه؟؟؟ بگي : عشق ...

چقدر سخته وقتي كسي كه دلت رو اسير كرده جواب نگاه عاشقانتو نده


چقدر سخته وقتي عاشق كسي باشي كه از عشق چيزي نمي دونه
...

چه قدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت

بشکنی و اون وقت آروم زیر لب بگی : گل من باغچه نو مبارک

چقدر سخته تو چشماي كسي كه تمام عشقتو ازت گرفته و به جاش يه

زخم هميشگي رو به قلبت هديه داده ، زل بزني و به جاي اينكه لبريز

كينه و نفرت بشي ، حس كني كه هنوز دوستش داري

چقدر سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني اما وقتي ديديش هيچ

چيز جز سلام نتوني بگي ...

چقدر سخته وقتي پشتت بهشه،دونه هاي اشك گونه هاتو خيس كنه اما

مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوز دوسش داري ...

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir


نويسنده: فرشاد مورخ: 87/04/18 در ساعت: 22:3
|+|



بین ما هرچی بوده تموم شده!!

گلی که دست تو چیده ، پیش رومه

                                              هنوزم بادبادک هامون ، لب بومه

صدای پات میاد از اون سر دالون

                                              می گی خوبی چیه ، وفا کدومه

                    بین ما هرچی بوده تموم شده

                  عشق این دوره چه بی دووم شده

دست سردت میگه اون روزا گذشته

                                             دیگه عشق و عاشقی از ما گذشته

میگم آروم بشه دل تنها بمونه

                                              میدونم دوره ی این حرف ها گذشته

                  بین ما هرچی بوده تموم شده

               عشق ای دوره چه بی دووم شده

دلم اندازه ی این ابرا گرفته

                                               عشق تو خنده از این لب ها گرفته

چی بگم هر چی بگم فایده نداره

                                                غم عالم توی قلبم جا گرفته

                   بین ما هرچی بوده تموم شده

                 عشق این دوره چه بی دووم شده

کسی که زندگی شو باخته تو نیستی

                                                اون که با رنگ و ریا ساخته تو نیستی

اون منم تنها ترین تنهای دنیا

                                                اون که خوب و بدو نشناخته تو نیستی

                بین ما هر چی بوده تموم شده

              عشق این دوره چه بی دووم شده


نويسنده: فرشاد مورخ: 87/04/16 در ساعت: 18:20
|+|



غریبه.

تو با من کاری نداری،غریبه                                   چرا تنهام نمی ذاری،غریبه

جای حسرت جای غم نشد برام                                 یه دفعه شادی بیاری،غریبه

                                   چشمم از چشم تو خونده

                                     بین ما حرفی نمونده

میرم اون دورها که پیدام نکنی                                 میرم اون جایی که رسوام نکنی

میرم اون شهری که عشقت نباشه                               که دیگه بی کس و تنهام نکنی

                                   چشمم از چشم تو خونده

                                     بین ما حرفی نمونده

چشام از غصه می باره،غریبه                                  دل تنهام بی قراره،غریبه

مث من یه روزمیای گریه کنون                                 که دیگه فایده ندار،غریبه

                                   چشمم از چشم تو خونده

                                      بین ما حرفی نمونده

شبم ازغم پره،بی فردا شده                                      خورشیدازکارتوبی صداشده

دل نمونده که تو گولش بزنی                                     غریبه مشت تو پیشم وا شده

                                چشمم از چشم تو خونده

                                   بین ما حرفی نمونده


نويسنده: فرشاد مورخ: 87/04/16 در ساعت: 12:54
|+|



قدغن

آبی دریا،قدغن

                                 شوق تماشا،قدغن

عشق دو ماهی،قدغن

                                با هم و تنها،قدغن

           برای عشق تازه

           اجازه بی اجازه

پچ پچ و نجوا،قدغن

                               رقص سایه ها،قدغن

کشف بوسه ی هوا

                               به وقت رویا،قدغن

        برای خواب تازه

        اجازه بی اجازه

در این غربت خانگی

                              بگو هر چی باید بگی

غزل بگو به سادگی

                              بگو زنده باد زندگی

          برای شعر تازه

         اجازه بی اجازه

از تو نوشتن،قدغن

                              گلایه کردن،قدغن

عطر خوش زن،قدغن

                             تو قدغن،من قدغن

         برای روز تازه

        اجازه بی اجازه


نويسنده: فرشاد مورخ: 87/04/16 در ساعت: 12:27
|+|



قصه ى دو ماهی ..

ما دو تا ماهی بودیم                                           توی دریای کبود

خالی از اشک های شور                                    از غم بود و نبود

پولک هامون رنگ وارنگ                                روزامون خوب قشنگ

آسمونمون یکی                                              خونمون یه قلوه سنگ

خنده مون موج هاروتا ابرها می بره

                                            وقتی دلگیر بودم اون غصه می خورد

تورهای ماهی گیرا وا نمی شد

                                             عاشق تو دریا تنها نمی شد

خوابمون مثل صدف                                           پر مروارید نور

پر شد این قصه ما                                             توی دریاهای دور

همیشه تک می زدیم                                          به حباب های درشت

تا که مرغ ماهی خوار                                       اومد و جفتمو کشت

دلش آتیش بیگره                                               دل اون خونه خراب

دیگه نوبت منه                                                 سایه ش افتاده رو آب

بعد ما نوبت جفت های دیگس

                                  روز مرگ زشت دل های دیگس

ای خدا کاری نکن یادش بره

                                    که یه ماهی این پایین منتظره

نمی خوام تنها باشم                                            ماهی دریا باشم

دوست دارم که بعد از این                                    توی قصه ها باشم

 

 

 

 


نويسنده: فرشاد مورخ: 87/04/15 در ساعت: 20:1
|+|



امان..

امان از راه بی عابر

                             امان از شهر بی شاعر

امان از روز بی روزن

                             امان از این همه رهزن

امان از باد بی باده

                             امان از سرو افتاده

امان از تیغ بی دردان

                             به جای بوسه بر گردن

امان از سایه ی بی سر

                             براین درگاه درد آور

امان از ناتمام تو

ا                            مان از نا تمام من

امان از شعله آخر

                            هجوم باد و خاکستر

که از پروانه پر پر

                             اجاق شب نشد روشن

امان از روز بی رویا

                             امان از شام مرگ آوا

امان از جای صد دشنه

                             میان چین پیراهن

بیا ای خوب دیروزی

                             بر این بازار خود سوزی

که این غمخانه ی بی می

                             ندارد آب مرد افکن

برقصانم غزلبانو

                             بچرخانم غزلبانو

میان گفتن و خفتن

                میان ماندن و رفتن

 

 

 


نويسنده: فرشاد مورخ: 87/04/15 در ساعت: 19:9
|+|



درباره شهریار

و اما بدانید سرنوشت (شهریارقنبری) شاعر بزرگ و ارجمند ایرانی از زبان خودش !!!!

            ( خیلی مختصر و مفید و کوتاست زیاد وقتتونو نمی گیره !!!)

                           (توضیاحات در ادامه مطلب )


نويسنده: فرشاد مورخ: 87/04/14 در ساعت: 20:22
|+|



سبزٍ سبز

سبز منم که می زنم زنگ به برگ و بار تو

                                                      روز منم که می خزم باز به سایه سار تو

یار منم که می برم حافظه ی دیار را

                                                      دوست منم قدم قدم دور اما کنار تو

ناب منم که می خرم تلخ ترین شراب تو

                                                      آب منم که می روم تا ته خواب زار تو

داغ که نه باغ توام، لاله ی زخم گاه تو

                                                      مست منم که می چکم از سر آبشار تو

اوج منم، غزل منم، موج به اندازه ی تو

                                                      باد منم به نرمی ی حریر تیغ دار تو

شور منم به ساز تو، تلخ تر از نماز تو

                                                      راز منم بسته ی تو، سبزترین بهار تو

 

 


نويسنده: فرشاد مورخ: 87/04/13 در ساعت: 21:44
|+|



حرف

اگه سبزم،اگه جنگل                            اگه ماهی،اگه دریا

اگه اسمم،همه جا هست                        روی لب ها،تو کتاب ها

اگه رودم،رود گنگم                            مث بودا،اگه پاک

اگه نوری به صلیبم                             اگه گنجی زیر خاک

                        واسه تو قد یه برگم

                      پیش تو راضی به مرگم

اگه پاکم مث معبد                                اگه عاشق مث هندو

مث بندر واسه قایق                              واسه قایق،مث پارو

اگه عکس چهل ستونم                           اگه شهری بی حصار

واسه آرش تیر آخر                              واسه جاده یه سواره

                         واسه تو قد یه برگم

                       پیش تو راضی به مرگم

اگه تلخی مث نفرین ا                            گه تندی مث رگبار

اگه زخمی،زخم کهنه                            بغض یک در،روبه دیوار

اگه جام شوکرانی تو                             عزیزی،مث آب

اگه ترسی،اگه وحشت                            مث مردن توی خواب

                           واسه تو قد یه برگم

                         پیش تو راضی به مرگم

اگه قیمتی ترین سنگ زمینم

                                     تو تابستون دست های تو برفم                                      اگه حرف های قشنگ هر کتابم

                                     برای اسم تو چند تا دونه حر                                       اگه سیلم،پیش تو قد یه قطره 

                                     اگه کوهم،پیش تو قد یه سوزن

اگه تن پوش بلند هر درختم

                                     پیش تو اندازه ی دکمه ی پیرهن

                      واسه تو قد یه برگم

                    پیش تو راضی به مرگم


نويسنده: فرشاد مورخ: 87/04/13 در ساعت: 20:50
|+|



نگو نه!!!!!!!!!!!!!!!!!!

من و از پشت دیوار صدا می کردی،نگو نه

یه جور خوبی به من نیگا می کردی،نگو نه

جای پای ما دوتا از تو کوچه پاک نمی شد

کوچه رو از  اسممون سیا می کردی،نگو نه                                                                                  

                                            چه روزایی،چه روزای خوبی داشتیم

                                            کاش اونا رو توکوچه جا نمی ذاشتیم

زیر بارون می دیدم که دست تو چتر منه

آخه دوست نداشتی بارون به تنم دست بزنه

بازیمون بود بازی عروس دومادی ،نگو نه

به من انگشتر کاغذی میدادی،نگو نه

                                           چه روزایی،چه روزای خوبی داشتیم

                                           کاش اونا رو تو کوچه جا نمی ذاشتی،نگو نه

تو همون کوچه نه جای پای تو مونده نه من

بچه ها می خوان که مثل ما عروس دوماد بشن

اما من دوست ندارم عروسی شون سر بگیره

چون نمیخوام مثل من وقتی بزرگ شددن بگن

                                           چه روزایی،چه روزای خوبی داشتیم

                                           کاش اونا رو تو کوچه جا نمی ذاشتیم


نويسنده: فرشاد مورخ: 87/04/13 در ساعت: 19:27
|+|



شاه و امیر

یکی تیشه بگیرید پی حفر  یه زندان

چو زندان بشکستید شما شاه و امیرید


نويسنده: فرشاد مورخ: 87/04/13 در ساعت: 14:6
|+|



از خودم بدم میاد

 

نمی بینم دیگه هیچ کس برای

                                 غربت چلچله ها گریه کنه

نمی بینم که دیگه چشم کسی

                                 واسه تنهایی ما گریه کنه

چشم من مثل قدیم ها نمی خواد

                                 مث ابرهای سیا گریه کنه

           دیگه کم کم از خودم بدم میاد

           تن پوسیدم و مرگم نمی خواد

میون این همه سایه             سایه ی من دیگه مرده

آخه تنهایی ی کهنه             خورشید و از این جا برده

لب من شهر سکوته            تو تنم زندگی مرده

دستی از اون ور ابرها        اومده سایه م و برده

             دیگه کم کم از خودم بدم میاد

             تن پوسیدم ومرگم نمی خواد

دیگه دردم به سراغم نمی آد

                                خاک سردم تنمو پس می زنه

کسی که صداشبه ابرها می رسید

                               مرده اما یاد گنگش با منه

چشم خشکیده ی من کاش می دونست

                                حالا وقت خوب گریه کردنه

همه ی شعری که خوندم          قصه ی تنها شدن بود

قصه ی رفتن و رفتن             قصه ی رها شدن بود

قصه ی مرگ یه قصه           بغض بی صدا شدن بود

قصه ی دوری و دوری         از شما جدا شدن بود

             دیگه کم کم از خودم بدم میاد

             تن پوسیدم و مرگم نمی خواد

                      WWW.Farshad-Persian.blogfa.com

                              Fari_Dariush@ Yahoo.com                     

            نظریادتون نره

 

 


نويسنده: فرشاد مورخ: 86/03/20 در ساعت: 18:1
|+|



رحم کن.

ای تو هم بغض هنوز از من وما عاشقتر

                                                       ای تو ازخاصیت عاطفه پیغام آور

همدم دور به من مثل تن من نزدیک

                                                      صاحب قصه ی میلاد وهنوز وآخر

                              رحم کن دست تو پر پرشدن و می فهمه

                              رحم کن دست تو پر پرشدن و می فهمه

با چه ترسی بی تو دور از چشم تو می زیستم

                                                                   من حریف جذبه یچشم تو هرگز نیتم

رحم کن تا شب بی جنبش بی حوصلگی

                                                                   پشت این پنجره ی خالی قابم نکنه

دارم از فکر رسیدن به تو آباد می شم

                                                                   تو بیا که باد ولگرد خرابم نکنه

                                   رحم کن دست تو پرپر شدن و می فهمه

                                   رحم کن دست تو پرپر شدن و می فهمه

 

 


نويسنده: فرشاد مورخ: 86/02/09 در ساعت: 13:11
|+|



خدایا

تو ای ماوای من-ای نقطه امال من-ای باراش باران عشقم

روح من- آرامشم

در دانه دریای بی پایان عشقم

من کجا یابم تورا؟

در دره سرخ شقایق ؟ در تمنای نگاه یاسمن ها

روی ابر پاک ایمان؟

در سکوت تیره شب های بی متاب؟

یا که در آواز پر سوز و گداز جویباران؟

مرا دریاب

که در گذز گاه نگاه سایه ها می گفتند:

عشق شیرین تر از پرواز است.


نويسنده: فرشاد مورخ: 85/12/06 در ساعت: 17:53
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
Fall Hafezz & www.B-a-h-a-r-2-0.sub.iR & Ghaleb Weblog